May 23, 2008
یادم میاد اون موقعی که اولین بار اینجا چیزی نوشتم هنوز تعداد وبلاگای پرشین بلاگ سه رقمی نشده بود. یادمه اون موقع کسی نمیدونست وبلاگ چیه. اگه اشتباه نکنم خودم هم نمیدونستم. یادم میاد وقتی اولین پست رو دادم که شرح حال روزانه یک دانشجوی بدبخت بود در خوابگاه چون فکر میکردم که فقط خودم تو دنیا وبلاگ مینویسم و کس دیگهای نیست که بیاد و وبلاگ این دانشجوی بدبخت رو بخونه دیگه ادامه ندادم به نوشتن. فکر میکنم بعد از یک سال بود که یه هو دیدم خدا تا وبلاگ ساخته شدن و چون حالا میشد کسایی رو پیدا کرد که اونقدر بیکار باشن که اینجا رو بخونن شروع به نوشتن کردم. یادم میاد که اون موقع دلم میخواست همه دنیا رو درست کنم. میدونم که همیشه از آدمای آزاده به هر مسلکی که باشن خوشم میاد.اینم میدونم که همیشه هم از اسمای لاتین خوشم میاومده. ظاهرا اون موقع این دو دلیل کافی بوده تا اسم اینجا بشه "ارنستو" و به احترام شخصیت یاسر هفت سال پیش اسم اینجا همین خواهد ماند برای همیشه. گر چه "یک مرد" که اون هم برگرفته از شخصیت آلکوسه؛ انقلابی یونانی؛ رو هم همیشه دوست دارم. این رو میدونم که این وبلاگ به اندازه خودش روی زندگی اون چند سال من تاثیر داشته. حداقل اینکه بعضی از بهترین دوستهای این روزهام از صدقه سر همین جاست. مگه آدم از یه وبلاگ زپرتی چه انتظاری میتونه داشتهباشه؟
حالا بعد از سالها قراره اینجا آپدیت بشه. ولی اینبار قراره خیلیا خبردار نشن و اگه هم شدن به روی خودشون نیارن که خبردار شدن. شاید اینجا درباره مدیریت آپدیت شه، شاید درباره سیاست، شاید اقتصاد، شاید فقط با یه عکس، شاید هم در مورد "یک مرد".
Posted by yaseriran at May 23, 2008 12:46 AM