June 28, 2008

تصور کنید مشابه صحبتهایی که آقای عبدالعلی‌زاده بر علیه احمدی‌نژاد توی مثلث شیشه‌ای داشت رو یک نفر از راستیها زمان خاتمی و بر علیه دولت وقت انجام می‌داد. محشری به پا می‌شد بدتر از چراغ و برلین به جان شما. اونوقت آقای خاتمی هم به جای سه روز یکبار می‌گفتن ما هر روز بحران داشتیم.

Posted by yaseriran at 12:47 AM | Comments (0)

June 19, 2008

به نظر شما رابطه‌ای بین حاملگی نیکل کیدمن، آنجلینا جولی، بریتنی اسپیرز، جنیفر آنیستون و خیلی دیگه از ستاره‌ها (که با وجود سن متفاوت همشون تو یه بازه دو سه ساله حامله شدن) و خطر رشد منفی جمعیت تو کشورای غربی وجود داره؟

Posted by yaseriran at 12:42 AM | Comments (0)

June 01, 2008

آقای خاتمی کوچک لطف کرده‌اند گفته‌اند که ما بتید حتی امام را هم نقد کنیم. فرمایششان متین! ولی چند نکته به ذهن من مرسد:

١- اگر ایشان می‌خواهند با این حرفها شجاعت خودشان را برسانند که فکر نمی‌کنم شجاعت دور از تدبیر دیگر در بین مردمان خریداری داشته باشد.

٢- اکر می‌خواهند تاکیدشان را بر نقد برسانند همان بهتر که بروند کارهایی را که باعث شد یک دوره بیشتر در شورای شهر و مجلس دوام نیاورند و اصلاحات را به گند بکشند نقد کنند تا امام راحل را که ١٩ سال از فوتشان می‌گذرد.

٣- اگر هم دورخیز کرده‌اند برای تبلیغات انتخابات قبلی که بهتر است دوراندیشی و تبلیغات کاربردی را از احمدی‌نژاد بیاموزند

Posted by yaseriran at 12:43 AM | Comments (0)

May 31, 2008

دولت خاتمی تاکید اصلیش رو فرهنگ و اینا بود که در نتیجه مزخرف‌ترین فیلم‌ها و موزیک‌ها و دروغ‌گوترین روزنامه‌های تاریخ ایران تو اون دوره ایجاد شدن. دولت احمدی‌نژاد هم تاکید اصلیش رو اقتصاد و سطح زندگی مردم بود که نتیجش تورم سی درصدی و برنج پنج هزار تومنی بود. من به شخصه توی انتخابات بعدی به کاندیدایی رای می‌دم که از همون اول اعلام کنه کار به کار هیچی نداره.

Posted by yaseriran at 12:44 AM | Comments (0)

May 26, 2008

قبلا گفته‌ام، باز هم می‌گم، حالم به هم می‌خوره از اونایی که میان تو مراسم تشییع و ختم و هفت و چهل و ... تا آدم مرده و مادرمرده و خواهرمرده و مادربزرگ‌مرده و ... ببینن. وقتی چشمت توی عزادئار تو چشمشونه همچین خودشونه ناراحت می‌گیرن که انگار مادرشون مرده، ولی همچین که رو تو کج می‌کنی همون حرفای مزخرف همیشگی شروع می‌شه که عباس چک تقی رو نداده و نقی فلان قدر وام گرفته و صغری در مورد کبری چی‌چی گفته.

لطف کنید وقتی من مرده (ان‌شاءالله بیشترتون اون روز رو می‌بینین) فقط کسایی که نتراحت شده‌ان (اصلا کسی هست؟) تو تشییع و ختم و هفت و چهل و ... من شرکت کنن، اونم نه به خاطر من ؛که تکلیف اون دنیای من تا وقتی زنده‌ام مشخص می‌شه و بعدش دیگه از دست کسی کاری بر نمیاد؛ بلکه به خاطر آرومتر شدن خودشون. اونایی که می‌خوان برا کسایی که ناراحتن دلسوزی کنن لطف کنن این کارو از همون خونشون انجام بدن. بی‌زحمت خواب هم نبینین که من با فلان حوری (هوری؟) دارم می‌رم لب فلان جوب فلان کنم که موشی این دنیا و اون دنیا حالیش نیست، پدر من رو در میاره!

Posted by yaseriran at 12:45 AM | Comments (0)

May 23, 2008

یادم میاد اون موقعی که اولین بار اینجا چیزی نوشتم هنوز تعداد وبلاگای پرشین بلاگ سه رقمی نشده بود. یادمه اون موقع کسی نمی‌دونست وبلاگ چیه. اگه اشتباه نکنم خودم هم نمی‌دونستم. یادم میاد وقتی اولین پست رو دادم که شرح حال روزانه یک دانشجوی بدبخت بود در خوابگاه چون فکر می‌کردم که فقط خودم تو دنیا وبلاگ می‌نویسم و کس دیگه‌ای نیست که بیاد و وبلاگ این دانشجوی بدبخت رو بخونه دیگه ادامه ندادم به نوشتن. فکر می‌کنم بعد از یک سال بود که یه هو دیدم خدا تا وبلاگ ساخته شدن و چون حالا می‌شد کسایی رو پیدا کرد که اونقدر بیکار باشن که اینجا رو بخونن شروع به نوشتن کردم. یادم میاد که اون موقع دلم می‌خواست همه دنیا رو درست کنم. می‌دونم که همیشه از آدمای آزاده به هر مسلکی که باشن خوشم میاد.اینم می‌دونم که همیشه هم از اسمای لاتین خوشم می‌اومده. ظاهرا اون موقع این دو دلیل کافی بوده تا اسم اینجا بشه "ارنستو" و به احترام شخصیت یاسر هفت سال پیش اسم اینجا همین خواهد ماند برای همیشه. گر چه "یک مرد" که اون هم برگرفته از شخصیت آلکوسه؛ انقلابی یونانی؛ رو هم همیشه دوست دارم. این رو می‌دونم که این وبلاگ به اندازه خودش روی زندگی اون چند سال من تاثیر داشته. حداقل اینکه بعضی از بهترین دوستهای این روزهام از صدقه سر همین جاست. مگه آدم از یه وبلاگ زپرتی چه انتظاری می‌تونه داشته‌باشه؟

حالا بعد از سالها قراره اینجا آپدیت بشه. ولی اینبار قراره خیلیا خبردار نشن و اگه هم شدن به روی خودشون نیارن که خبردار شدن. شاید اینجا درباره مدیریت آپدیت شه، شاید درباره سیاست، شاید اقتصاد، شاید فقط با یه عکس، شاید هم در مورد "یک مرد".

Posted by yaseriran at 12:46 AM | Comments (0)

February 14, 2008

این وبلاگ ننه مرده دو روز پیش شش ساله شد. اینو می نویسم شاید زنده بمونه تا ننش دویاره زنده شه.

Posted by yaseriran at 08:07 PM | Comments (0)

October 28, 2007

دلم می خواد بنویسم. دلم می خواد بخونم. دلم می خواد پشت کامپیوتر بشینم. دلم می خواد فیلم ببینم و دلم می خواد همش بدون نگرانی از این دیفکت لعنتی باشه. ولی سر حرفم هستم. هر چی خودت صلاح بدونی

Posted by yaseriran at 12:33 PM | Comments (1)

December 24, 2006

الف مثل ابومسلم
ب مثل باخت
ث مثل ثامن
پ مثل پدر
م مثل مادر
ش مثل شیر سماور
د مثل داور
ج مثل جا...
خ مثل خداداد
خ مثل خجالت
ت مثل تبانی
م مثل محمد جواد
الف مثل اباالفضل
ه مثل هشت

عین مثل علی
میم مثل میثم
پ مثل پسرعمه علی
سین مثل سینما
میم مثل مادر
دال مثل دیپلمات
میم مثل مضحکه
خ مثل خنده
میم مثل مردم
نون مثل نگاه
دال مثل دیوونه
آ مثل آقاهه
ن مثل نگاه
چ مثل چب چب

الف مثل ایران
الف مثل ایتالیا
میم مثل ماکارونی
میم مثل میثم
ت مثل ترکیدن

وقتی آدم با این جماعت بره سینما میشه از (به قولی) تاثیرگذارترین فیلم سینما یه کمدی تمام عیار ساخت و نود دقیقه خندید. طوری که مردم احساس کنن ما برای بودن در آسایشگاه معلولان نمونه سزاوارتریم تا اون موجودات جالب‌توجه و پراستعداد

Posted by yaseriran at 10:39 PM | Comments (0)

December 23, 2006

به همون راحتی که گاهی آدما نیاز دارن خونده بشن؛ گاهی هم نیاز ندارن خونده بشن. و حتی گاهی نیاز دارن نوشته بشن (این جمله آخر رو فقط نوشتم تا یه کم فیلسوفانه تر به نظر بیاد اگه نه خودم هم نمی دونم یعنی چی)

Posted by yaseriran at 01:41 AM | Comments (0)

December 01, 2006

آقایون محترم و نیمه محترم. حاج‌امیر٬ مهران٬ سعید٬ شاسکول٬ آرمان٬ مسعود و ... . چیزی که همه می‌دونیم اینه که ما بچه‌های چشم‌پاک و دهن‌قرصی هستیم. ولی این قضایای افشاگری‌های اخیر که داره به نت هم کشیده ‌می‌شه بدجور بو ازش می‌آد. اگرم الآن نمیاد به زودی خواهد‌آمد. این تن بمیره افشاگریها رو بذارین برا همون آبشار و حصار و زغی بمونه.

چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من!!!!

Posted by yaseriran at 01:39 AM | Comments (2)

November 29, 2006

«آنچه آدمها را به هم وصل می‌کند یا خاطرات مشترک است یا علاقه مشترک. به یک همکلاسی قدیمت بر می‌خوری٬ مدتی مي‌توانی با او از خاطرات مدرسه و معلمها و همکلاسیها صحبت کنی٬ اما مدتش محدود است. آن چیزی که مایه وصل طولانی می‌شود علاقه مشترک است»

Posted by yaseriran at 03:11 AM | Comments (0)

November 25, 2006

داشتم تو گوگل دنبال فیلم Heaven آخرین نوشته کیزلوفسکی می‌گشتم که به این برخوردم.
اگه می‌خواین بدونین بهشت چیه٬ کجاست و از همه مهمتر چطور می‌شه رفت بهشت بخونینش.

ایده خوبیه. می‌شه این بلا رو سر خیلی از مفاهیم دیگه هم آورد.

Posted by yaseriran at 11:13 PM | Comments (0)


حوا: آدم! تو واقعا من رو دوست داری؟
آدم: چاره دیگه‌ای هم دارم؟

Posted by yaseriran at 07:15 PM | Comments (0)

November 23, 2006

می‌دونی! خیلی بدم میاد کسی خودشو بذاره جای من و در مورد شرایط قضاوت کنه. قضیه اینه که آدما خیلی متفاوتن٬ با تجربه‌های کاملا متفاوت. شاید تجربه‌های شخصی تو جوری بوده که فکر می‌کنی اگه شرایطی که من دارم رو داشتی اون عکس‌العمل رو نشون می‌دادی یا حالت اونجوری بود. ولی باید بدونی آدما خیلی لایه لایه‌تر و پیچیده‌تر از اونین که تو فکر می‌کنی. با تجربه‌ها و الگوهای رفتاری منحصر به خودشون. پس شاید احمقانه‌ترین کار دنیا یکسان دیدن